خرید بک لینک
تمام شدم ...


خدا را چه دیدی?! شاید دوام آوردم!
هر تمام شدني که مرگ نیست!!
گاهي میتوان کنار یک پنجره سیگار به دست منتظر
« پوسید »

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:2 توسط آدم الکی| |


برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:09

زمستان ... ای کاش این تابستان و پاییز هر چه زود تر تمام شود و زمستان بیاید...آخر میدانی دوست دارم نگرانم شودپیامی بدهد بگوید فلانی هوا سرد شدهلباس گرم پوشیده ایپهلو هایت را خوب بپوشان سرما نخوریشال گردنی که برایت گرفتم را یادت نروددلم برای دلواپسی هایش لک زدهدلم برای محبت و تصدق رفتنش تنگ شدهتابستان و پاییز دلش هوای من را نمیکندمن میدانم زمستان که برسدنگرانم میشود،دلواپسم میشود...زود تر تمام شو تا

برچسب: زمستان, نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:09

بدترین روز ...


هروز که میگذرد میگویم
بدترین روز زندگی ام امروز است
اما فردا ها
دیروز ها
همه شان به همین جمله ختم شدند
چقدر زیاد است
بدترین روز زندگی ام ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 5:34 توسط آدم الکی| |


برچسب: بدترین, نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:09

لحظه ...


فرصتی نبود
لحظهاش که رسید
نه به دستهایش فکر میکردم
نه آخرین نگاهش
نه رفتنش
نه حتی آرزوی ماندنش
تنها به زمینی که باید دهان باز میکرد
و با قساوتِ تمام میبلعید
کسی را که نمیدانست، پس از این لحظه
با خودش چه باید بکند ...

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 7:33 توسط آدم الکی| |


برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 13:09

یه نفر فکر میکنه تولدش رو یادم رفته ... هی روزگار ... باشه اشکالی نداره ، درعوض یادم میمونه تولد امسالت رو ... اینم کادو تولدت ... ناقابل شروع شروع میشوی و بی دریغ می خوانیبه گوش تک تک این روزهای پایانی دوباره نغمه ی زیستن، زندگی کردندوباره پرسه زدن در هوای طوفانی تو از قبیله ی صبحی، تو از تبار بهشتمرا رها کن از این خواب های شیطانی فدای آن قد وبالا ، فدای چشمانتتو زنده می کنی و می کشی به آسانی عج

برچسب: شروع, نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:03

شب ...

شب
هیچ وقت
برای ما
شب نبود..!
نامادریِ
سنگدلی بود
که با خاطرات،
ما را
هر شب
کتک می زد..!

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:28 توسط آدم الکی| |


برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:03

دوستت دارم ... "دوستت دارم"و اين را فقط منی ميدانم كه ديگر ندارمتو باید وانمود کنم که دوستت ندارمو تو نميدانینبودنت چه بر سرم آوردهو نخواهی دانست شده ام قاتلِ لحظه های خود"دوستت دارم"چونان یک اعدامی در لحظاتِ آخر زندگی اشپای چوبه یِ دارهمانند شنا نابلدی در حالِ غرق شدنهمانقدر اميدوارو نااميدهمانقدر دلبستهو رها شده"دوستت دارم"به سانِ مادری كه می فهمد؛ فرزندش مرده به دنيا آمده..."دوستت دارم"و ميدانم

برچسب: دوستت,دارم, نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:03

فقط ...

بعضی گریه ها شعـر نمیشوند
موسیقی هم همینطور !
بعضی درد ها را نمیتوان نوشت
نمیتوان سـرود ..
بعضی بغض ها
میانِ اینهمه شعر
به هیچ صراطی مستقیم نیستند !

به گمانم
بعضی جاها
فقط
باید مُـرد ...

نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:45 توسط آدم الکی| |


برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:03

آخرین خزعبلات ذهن پریشان من ... ببخشید که یه خورده بدون وزن و قافیه است ... و من شبیه کلاغ هابه کنجِ خلوتِ باغ هانشسته ام به چناریشکسته دل ز فراق هانه جان به تن، نه امیدینه روشنی، نه سپیدیو شهر پُر ز چراغ هاو من شبیه کلاغ ها سکوتِ من همه حرف استو شاخه ها پرِ برف استجهنم است به گمانماز این هجوم نفاق هاو من شبیه کلاغ ها سیاه، رویِ من از توسیاه، هرچه به جز توو شب همیشه قشنگ استتنم کبود ز داغ هاو من

برچسب: کلاغ, نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:03

دیشب خیلی درد میکرد ...

اونقدر که دیگه نفس کشیدنم سخت شده بود ...

دوتا دستمو انداختم دورش و تا میتونستم فشارش دادم ...

دیگه چشمام داشت سیاهی میرفت ...

جای انگشتام هنوز روش هست ...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:52 توسط آدم الکی| |

برچسب: تنگته, نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:03

چه کسی ؟ بیشتر می خوابم تا کمتر زندگی کنم. شبیه خودم، در اتاق خودم، در پیراهن خودم، با مکث های خودم.مگر چه کسی قرارست بفهمد که دلیل سرگیجه ها و گرفتگی صدایم از نئشگی این قرص هاست یا از باران سه نیمه شب؟چه کسی قرارست عطر مورد علاقه ام را ببوید؟ فیلم مورد علاقه ام را ببیند؟ غذای مورد علاقه ام را بچشد؟ و در وقت های ضروری دستانم را بفشارد؟چه کسی می فهمد که انتظار را لای کدام کتاب، در طبقه چندم کدام کت

برچسب: نویسنده: مهران رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:03

صفحه بندی